یه آرمان بیمعرفتم داشتیم...نمیدونم پستامونو میخونه یا نه
مارو یادش هست یا نه...
ولی ما خیلی دلمون براش گشاد شده و از یادشم نبردیم:"(
برچسب:
نویسنده: بهار قربانی
اوووووووف بالاخره امتحانا تموم شدن و دوهفته فورجه از همین الان شروع شد
هورااااااا
برچسب:
نویسنده: بهار قربانی
امروز تو یه وب یه پست خوندم
یاد یه خاطره افتادم
بچه ک بودم یکی دوستای بابام پول نیاز داشت...دم عید بود و هممون سرگرم خرید.دیقه به دیقه کارت کشیدن بودیم...
بابام بهش گفت برا چکاری میخای?منظور بابام این بود ک خدایی نکرده حرومش نکنه
گفت شب مهمون داریم...هیچی تو خونه نداریم ک هیچ...بچه هامم لباس ندارن
اون موقع منظورشا نمیفمیدم ولی الان....
بزرگترینننننن آرزوم از بچگی تاحالا این بوده که یروزی انقد پولدارشم که هیچ فقیری حداقل تو شهرمون یا استانمون نمونه....
برچسب:
نویسنده: بهار قربانی
دیشب ساعت نه راه افتادیم به سمت قم و جمکران
بعدشم بیت حضرت عشق❤
همه برنامع ها خوب پیش رفت اما متاسفانه تو حسینیه
اصلی جامون نشد و رفتیم زینبیه اش
باورم نمیشد فقط یه سالن کوتاه با آقا فاصله دارم
از ساعت دو و نیم تا هشتونیم یه سره گریه کردم:)
برچسب:
نویسنده: بهار قربانی